عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
70
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
در تفسير خويشتن گويد كه : جمعي بدريان پيش عمر خطاب آمدند و گفتند : ما در صحراها ميباشيم و باشد كه به يك روز و دو روز آب نيابيم براي نماز ، ما را چه بايد كردن ؟ عمر فرمود كه : اگر من در آنجا باشم ، ماهي روزگار بگذرد كه من ترك نماز ميكنم و گرد نماز نگردم . اين خبر به عمّار رسيد . برخاست و پيش عمر آمد و گفت : يا عمر ! ياد داري كه ما در صحرا در خدمت رسول صلّى الله عليه و آله بوديم كه مرا آنجا احتلام رسيد ، من در خاك مراغه [ غلطيدن در خاك ] بزدم . اين حال با رسول باز گفتند . رسول صلّى الله عليه وآله تبسّمي بكرد و مرا تيمّمي بياموخت ؟ عمر چون اين كلام از وي استماع كرد در خشم شد و رنگ و روي او سرخ گرديد و گفت : ما تقول يا عمّار ؟ عمّار چون حدّت و غلبه آن غضب او بديد ، بترسيد و با تواضع گرفت و طريقه استخلاص به سلامت پيش گرفت و گفت : يا عمر ! إن شئت لم اتفوّه به أبدا ، يعني : اي عمر ! اگرخواهي من هرگز اين سخن نگويم . عمر بر سر رضا آمد . عمّار از آنجا بيرون شد . [ مسلم : 1 / 193 ؛ نسائى : 1 / 169 ] . حال اصحاب اين است كه شنيدي . حفظ جانب و كلام كدام كنيم ؟ حديث عمّار از رسول و نصّ كتاب خدا با آن است كه تيمّم بكنند به همه حال ، و كلام خليفه اين در حجّت ! لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ( يوسف : 111 ) و نيز گويند كه : عايشه پيش عثمان رفت و طلب معيشت خود كرد دوازده هزار درهم كه هر سال ابوبكر و عمر به وي ميدادند ، و گويند : هشت هزار . عثمان گفت : تواوليتر نيستي از ديگر زنان رسول . به خدا كه به يك حبّه تفضيل ننهم تو را برايشان ، و ندهم به تو الّا حقّ تو . عايشه برنجيد و از پيش وي بيرون آمد وگفت : اقتلوا نعثلًا اقتلوا نعثلًا [ طبرى : 4 / 459 ] اقتلوا حرّاق المصاحف ، يعني : بكشيد نعثل را ، بكشيد نعثل را بكشيد ، سوزنده مصحفها را ؛ و مرادش عثمان بود ، و از روي لغت ، نعثل كفتار بود و دراز ريش . صحابه كه اين كلام از وي شنيدند قصد وي كردند و حرمت و عزّت وي